بازگشت

شكوه و عظمت در دل مردم


طبرسي در اعلام الوري به سند خود از محمد بن حسن اشتر علوي نقل كرده است كه گفت: همراه با پدرم بر در سراي متوكل بوديم. من در آن هنگام كودكي بودم و در ميان گروهي از مردم از طالبي و عباسي و جعفري ايستاده بوديم، كه ناگهان ابو الحسن (ع) وارد شد. مردم همگي از مركبهاي خويش پايين آمدند تا آن حضرت به درون رفت. يكي از حاضران از ديگري پرسيد: به خاطر چه كسي پايين آمديم؟به خاطر اين بچه؛ حال آن كه او از نظر سال از ما بزرگ تر و شريف تر نبود. به خدا سوگند ديگر به احترام او از مركب خويش پايين نخواهم آمد. پس ابو هاشم جعفري گفت: به خدا قسم كودكان چون او را مي بينند به احترام او پياده مي شوند. هنوز ديري نگذاشته بود كه آن حضرت به طرف مردم آمد. حاضران چون او را ديدند باز به احترام وي پياده شدند؛ ابو هاشم خطاب به حاضران گفت: مگر نمي گفتيد ديگر به احترام او پياده نمي شويد؟ پاسخ دادند: به خدا قسم اختيار خود را از دست داديم و از مركبهاي خود پياده شديم.

***

كتاب سيره معصومان